تاریخ انتشار : دوشنبه ۱ دی ۱۴۰۴ - ۱۳:۲۰
کد خبر : 6060

لازم نیست کتاب را بخوانید؛ این کتاب اصلاً خواندنی نیست؛ زحمت نکشید؛ به خودتان زحمت ندهید؛ فقط کتاب را- آن هم اگر حوصله داشتید- ورق بزنید؛ گرچه این هم کار آسانی نیست؛ چون مغناطیس هر صفحه‌اش نمی‌گذارد که به صفحه‌ی بعدی بروید؛ باور کنید!

جعفر کشته‌گر

یادداشتی از استاد غلامرضا عمرانی بر جلد دوم کتاب «سیستان» ترجمه شاهین میر

یادداشتی از استاد غلامرضا عمرانی بر جلد دوم کتاب «سیستان» ترجمه شاهین میر
آخر گفتنی نیست؛ باید کتاب را دید؛ باید دید و باز هم باید دید که وقتی «روباه پیر» دست و دهان و پنجه می‌گشاید، تا کجا؟ تا چند؟ گیاه‌ها را می‌شمارد؛ تپه‌ها را می‌شمارد؛ روستاها را می‌شمارد؛ بُنی‌زارها را می‌شمارد؛ نیزارها را می‌شمارد؛ حشرها و بیگارها را می‌شمارد؛ بندها و بندباف‌ها را می‌شمارد؛ آهنگرها را می‌شمارد؛ ملاها را و نجارها را و سلمانی‌ها را می‌شمارد . .

یک بار دیگر، شاهین میر
این بار هم شاهین میر کاری کرده‌است کارستان؛ جلد دوم کتاب «سیستان» را ترجمه کرده‌است.
موضوع این جلد چیست؟


«گزارش درآمد و یادداشت‌های هیأت حکمیت ایران- افغانستان در سیستان ایران و سیستان افغانستان. سال ۱۹۰۵- ۱۹۰۲م. (۱۲۸۴- ۱۲۸۱). نویسنده سرگرد رابرت آرتور ادوارد بن.


لازم نیست کتاب را بخوانید؛ این کتاب اصلاً خواندنی نیست؛ زحمت نکشید؛ به خودتان زحمت ندهید؛ فقط کتاب را- آن هم اگر حوصله داشتید- ورق بزنید؛ گرچه این هم کار آسانی نیست؛ چون مغناطیس هر صفحه‌اش نمی‌گذارد که به صفحه‌ی بعدی بروید؛ باور کنید!

البته همه‌ی این‌ها منوط به آن است که دلی در گرو سیستان و فقط در گرو سیستان داشته‌باشید؛ نه آن چنان که به فرموده‌ی آن هم‌شهری عزیزمان «… دلی گروگان عشق چندین جای»؛ و اگر در این میانه فرصتکی هم دست داد، نیم‌نگاهی به سیستان خواهیم‌ انداخت! نه؛ سیستان چنین «دلی گروگان عشق چندین جای» نمی‌پذیرد؛ چون اگر سیستانی باشی، آب و خاک و «پلگ» و بادش سخت دامن‌گیر است.

و اما … آنچه امروز دارد در سیستان می‌گذرد و پای می‌گیرد، بر آن است که ردّ پای همه‌ی داشته‌ها و ارزش‌های پریروز و دیروز سیستان را از ژرفا و حتی از سطح بزداید و از یادمان ببرد که روزی این سرزمین من و تو، این:
«ستوده‌ای که گرامی‌تر از ستایش او
«سخن به‌هم نکند خاطر ملوک‌ستای،
به‌روایت فرگرد اول وندیداد، فقره‌ی ۱۳، به نقل از پورداوود، سوشیانس(موعود مزدیسنا)، انتشارات فروهر، ۱۳۷۴، ص ۲۸ «یازدهمین سرزمین نیک اهورامزدا» بوده‌ است و تنها یک وجه تشخص و تمایز آن این که:
در این پهنه قرن‌هاست مردمی می‌زیند سخت‌کوش و پرتوان و کم‌توقّع. هر از چند گاه به خون دل و عرق جبین و زور بازو در گوشه‌ای از سیستان شهری برمی‌آورند تا نشانه‌ای از دیرینگی فرهنگشان باشد؛ امّا چیزی نمی‌گذرد که به‌تقدیر یا به‌تدبیر، این برآورده‌ی خشت و خون و خاک و حماسه نابود می‌شود و خلق آواره. یک رشته تسبیح نام‌های درنگیانا و زرنگ و زاهدان و رام‌شهرستان و سکستان  و ملک نیم‌روز و غلغله و ساروتار و شهرستان و بی‌بی‌دوست و کرکوشاه و تخت‌رستم و تخت‌شاه و رامرود و سابوری و شهر سوخته و … دیگرها و دیگرها که به گفته‌ی حافظ «فاسئلوا حالها عن الاطلال»، یادگار همین تلاش‌هاست.

این نیز همان داستان مکرّر سیستان است؛ «عفت الدار بعد عافیه»؛ مرزهای طبیعی‌اش نیز هم‌چون فرزندانش آواره؛ امروز آن جا و فردا جای دیگر؛ اکثر شهرها و آبادی‌های پراکنده‌ای که نام بردیم، امروز خارج از این مرز طبیعی است؛ اما سیستان بودنش قابل انکار نیست. کاری که کردند و به قول انگوس همیلتون: »سر فردریک گلدسمید برای این که تعریف صحیح(!) از این ناحیه کرده‌باشد، مساحت آن را دو تقسیم کرده است؛ سیستان اصلی و سیستان خارج»!

 

مرحله‌ی نخست نقشه! ۳۱۵۹ میل مربع به نام «سیستان خارجی» به افغانستان واگذار شد. بله؛ درست خواندید؛ به افغانستان واگذار شد! «از صحن خانه تا به لب بام از آنِ من»؛ تقسیم عادلانه! «از بام خانه تا به ثریا از آنِ تو»!

***
گستره‌ی هموار سیستان- تا دنیا بوده، زیر هرم آفتابی همیشه سوزان لمیده‌است و تن به شراره‌های داغ آن سپرده و گه‌گاه که گرما امان از وی می‌بریده، لهیب تنِ تب‌دارش را با آب هیرمند و هامون فرومی‌نشانده؛ گرچه سال‌های بسیاری هم بوده و هست که هامون و هیرمند را، خود، لب از تشنگی آبله برمی‌آورد و له‌له‌کنان زیر شلّاق بی‌رحم باد، چشم به آسمان می‌دوزند؛ و در چنان سال‌ها- که امروز تمام سال‌هاست- «خواجه»، همان جایگاه نیایش‌های شبانه‌ی زرتشت، «نوید (ستایش) می‌دهم(آن را) به‌جای می‌آورم از برای کوه اوشیدرن مزداداده(و) رفاهیت راستی بخشنده … الخ؛ یسنا، سرآغاز، بند ۱۱ . تنها کوه بلند و مقدّس دریا، رخش زانوبه‌خاک‌داده‌ی رستم را مانَد بی‌سوار و بی‌شهسوار، بی‌توش و بی‌توان و بی‌رمق و بی‌کس و بی‌نفس از تشنگی؛ آخر، حیات او را نیز به سابوری بسته‌اند در ازل؛ و هر آن دم که شاه‌رگش را، هلمند مغرور را، هلمند سرفراز را، سمند سرکش صاعقه‌وار شرق را، «… هلمند باشکوه و فرهمند را-  که خیزاب‌های سپید برانگیزد و سرکشی کند و به سوی دریاچه‌ی کیانسی روان ‌شود … که نیروی اسپی از آنِ اوست؛ که نیروی اشتری از آنِ اوست؛ که نیروی مردی از آن اوست؛ که فرّ کیانی از آن اوست»-( پورداود، ابراهیم، یشت‌ها، انتشارات اساطیر، چ ۱، ۱۳۷۷، تهران) به دشنه‌ی تدبیر شوم سیاه‌کاران می‌بُرند،
رخش نیز
کند و زنجیر بر زانو
بر خاک فروافتاده
در چاه شغادان نابرادر
گردِ ناامیدی ‌بر سر می‌ریزد و سینه بر خاک می‌دهد.

 

تا یکی دو قرن پیش، هیرمند به دست خود، به خواست خود، مسیری را اختیار می‌کرد و به خواست خود، از آن می‌گذشت و لاجرم شهرهای روییده بر ساحل پربرکتش را نیز- که همیشه در تاریخ وابسته به آب بوده است- با خود کوچ می‌داد؛ اما از این یکی دو قرن به این سو دیگر این خود هیرمند نیست که به خواست خود این سو و آن سو می‌رود؛ نه؛ می‌برندش؛ می‌برندش و این بردن را دست‌مایه‌ی بسیار غوغاسالاری‌ها می‌کنند.

تاریخ گواهی می‌دهد که پیش از این‌ها هرگاه هیرمند تغییر مسیر می‌داد، ساکنان و باشندگان ساحلش را- که بر سر گیسوی او امید دراز بسته بودند- دست طلب کوتاه نمی‌کرد؛ با خود می‌برد؛ چهار قدم این سوتر یا آن سوتر؛ زمین و رود هر دو از آنِ خدا بود و ساکنانش جانشینان خدا در روی زمین؛ زمین پدری؛ زمین سیستان.
امروز بیابان‌های اطراف شهرسوخته و مچّی و حوض‌دار و قلعه رستم هنوز پس از گذشت قرن‌ها مسیرهای پیشین هیرمند را- که سنارود و رامرود و … خوانده می‌شد- نشان می‌دهند؛ نشان می‌دهند که مرز طبیعی سیستان، زمانی تا حاشیه‌ی کویر هم امتداد داشته است و از آن سو پهلو به پهلوی خراسان می‌سوده است و از این جانب تا کشمیر. امروزه اما
«تا کجا؟ تا چند؟
«آرزومان کور!
«خانه‌هامان تنگ؛
امروزه مرز طبیعی سیستان همین جاست؛ همین نزدیکی؛ همین جا که
ز تندباد حوادث نمی‌توان دیدن  در این چمن که گلی بوده است یا سمنی
اکنون این رخش به‌خون تهمتن آغشته و در چاه نابرادران فرومانده نیازمند دست شماست؛ نیازمند دست «شاهین میر»هاست تا به هر ترفندی که در انبان و در توان دارند، «تن‌تنا» نگاهش دارند که شغادان نابرادر، شغال‌گونه دارند برای بلعیدنش دندان تیز می‌کنند.

خدا را، خدا را که انسان زنده تنها دو خانه دارد؛ زمین و زبان! اگر حتی یکی از این دو را ازدست هشت، دیگر «نیست»؛ به‌فنا رفته‌است؛ به‌غارت رفته‌است!

پرسیدید چه کنیم؟ روشن است و مبرهن؛ بیائید پر پرواز «شاهین»ها را بگشائیم تا بتوانند به افق‌های دورتر پرواز کنند و هر بار از این سفر ما را ارمغانی ارزنده‌تر از پیش، «رهاورد» آرند.

و در انتها دو سه کلمه هم به شاهین میر بگویم البته از قول فرخی سیستانی:
اگر تو را سخن اندرخور ستایش اوست
ز خسروان جهان جز به خدمتش مگرای
وگر پسند کند خدمت تو را یک روز
به روز جز به درِ او مکن درنگ و مپای
چو دل به خدمت او دادی و تو را پذرفت
ز خدمت دگران دل چو آینه بزدای
کسی که خدمت جز اوکند همیشه بوَد
ز بهر عاقبت خویشتن دل‌اندروای
به عون دولت او آرزوی خویش بیاب
به جاه خدمت او سربه آسمان برسای
بقای او طلب و وقت هر نماز بگوی
که یا الهی! اندر بقای او بفزای

ببخشید که از کتاب سخنی نگفتم؛
آخر گفتنی نیست؛ باید کتاب را دید؛ باید دید و باز هم باید دید که وقتی «روباه پیر» دست و دهان و پنجه می‌گشاید، تا کجا؟ تا چند؟ گیاه‌ها را می‌شمارد؛ تپه‌ها را می‌شمارد؛ روستاها را می‌شمارد؛ بُنی‌زارها را می‌شمارد؛ نیزارها را می‌شمارد؛ حشرها و بیگارها را می‌شمارد؛ بندها و بندباف‌ها را می‌شمارد؛ آهنگرها را می‌شمارد؛ ملاها را و نجارها را و سلمانی‌ها را می‌شمارد؛ گداها را می‌شمارد؛ بادها را می‌شمارد؛ دارهای قالی را می‌شمارد؛ انگورها را می‌شمارد؛ شترها را، الاغ‌ها را، اسب‌ها را، گاوها را، بزها را و گوسفندها را می‌شمارد؛ گدارها را می‌شمارد؛ گذرگاه‌ها را می‌شمارد؛ پل‌ها را می‌شمارد؛ وسایل و لوازم گذرها را می‌شمارد؛ آبگیرها را می‌شمارد؛ چُنگ‌ها را می‌شمارد؛ بیماری‌ها را می‌شمارد؛ سیل‌ها را و سیلاب‎ها را می‌شمارد؛ راه‎ها را  می‌شمارد؛ آس‌ها را می‌شمارد؛ شیله‌ها را و بندها را، گذرها و گدارها را و کُرغ‌ها را و سیلاب‌ها را می‌شمارد؛ راه‌ها را و جاده‌ها را می‌شمارد؛ درآمدها را و مالیات‌ها را و حتی- باور بکنید یا نه- مگس‌ها را، مگس‌ها را، شگفت‌زده مشوید؛ مگس‌ها را هم می‌شمارد.

… و دست مریزادی شیرین به شاهین میر که خوب از پس این کار بزرگ برآمده‌است.
با سپاس
غلام‌رضا عمرانی، پایان آذر ۱۴۰۴

ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 3 در انتظار بررسی : 3 انتشار یافته : ۰
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.