مشاهدات از نخستین شعله تا میدان ملتهب؛
آذری
آتش سوزی ضلع غربی میدان شهرداری گرگان؛درس ها و عبرت ها

آتش میدان وحدت؛ وقتی شعلهها فقط یک ساختمان را نسوزاندند
روایتی از یک شهروند حاضر در صحنه؛ از ایثار آتشنشانان تا ضرورت فرماندهی واحد، تجهیزات آماده و مدیریت واقعی بحران
این یادداشت را نه از جایگاه یک روزنامهنگار باسابقه، بلکه به عنوان یک شهروند مینویسم؛ شهروندی که پیش از گسترش آتش در محل حادثه حضور داشت و تا پایان عملیات، از نزدیک شاهد آنچه بر میدان وحدت گرگان گذشت بود.
حادثه آتشسوزی در بافت تاریخی و تجاری ضلع غربی میدان شهرداری یا میدان وحدت گرگان، فقط یک آتشسوزی نبود؛ یک آزمون بزرگ برای مدیریت بحران شهری بود؛ آزمونی که در کنار جلوههای ارزشمند ایثار و فداکاری، نقاط ضعف و پرسشهای جدی نیز پیش روی مدیران و مسئولان قرار داد.
از نخستین شعلهها تا یک میدان ملتهب
حدود ساعت هفت شب، برای دیداری کاری با یکی از دوستان و همکاران، خودرو را در خیابان امام خمینی(ره)، نزدیک میدان پارک کرده و روی نیمکتی کنار خیابان نشسته بودیم که نخستین شعلههای آتش را دیدم.
در همان دقایق ابتدایی، موضوع را به آتشنشانی و سپس پلیس ۱۱۰ اطلاع دادم و برای اطلاعرسانی به مسئولان مربوط نیز تلاش کردم؛ حتی با شماره معاون سیاسی، امنیتی و اجتماعی و فرماندار گرگان تماس گرفتم که متأسفانه پاسخی دریافت نشد.
آنچه میگویم، روایت شنیدهها نیست؛ مشاهدات مستقیم یک شهروند حاضر در صحنه است.
با کمک یکی دو نفر از موکبداران تلاش کردیم مردم را از محدوده خطر دور کنیم. از شهروندان خواهش میکردیم جلوتر از کوچه شورا و پشت بانک ملی نروند و مسیر مقابل آفتاب ۲۲ نیز برای عبور خودروهای امدادی باز بماند.
با خواهش و حتی التماس، خودروهای حاضر در محدوده پانزدهمتری را از محل خطر دور کردیم.
در میان این خودروها، یک دستگاه پژو ۴۰۵ نقرهای نیز زیر ساختمان قرار داشت. هرچه از مردم خواستیم برای جابهجایی آن کمک کنند، کسی حاضر نشد.
سرانجام یکی از مأموران انتظامی برای نجات خودرو، شیشه آن را شکست و دستش نیز آسیب دید و با تلاش فراوان خودرو را از محدوده خارج کردیم. درست پس از آن، شعله و آتش از بالای ساختمان به پایین ریخت.
آن لحظه اگر خودرو همچنان زیر ساختمان مانده بود، شاید حادثه ابعاد تلختری پیدا میکرد.
آتشنشانان؛ قهرمانانی با دست خالیتر از آنچه باید
قبل از هر نقدی باید یک نکته را روشن گفت:
آتشنشانانی که آن شب از گرگان و مناطق دیگر به میدان آمدند، در بعد انسانی، شجاعت، ایثار و فداکاری، کم نگذاشتند.
آنها با جان خود به دل آتش زدند؛ بیآنکه برای حفظ جان خود، از مأموریت فرار کنند.
اما مسئله اینجاست:
آیا تجهیزات، امکانات و فرماندهی ما نیز همسطح شجاعت و فداکاری این نیروها بود؟
مشاهدات میدانی، پرسشهای جدی در این زمینه ایجاد میکند.
در دقایق ابتدایی، نخستین خودرویی که رسید، خودرویی کوچک در حد و اندازه یک نیسان بود و توان و قدرت مانور و پاشش آن برای چنین آتشسوزی گستردهای کافی به نظر نمیرسید.
پس از آن خودروی بزرگتری رسید که بنا بر مشاهدات ما، با مشکل پارگی شیلنگ مواجه شد.
خودروی دیگری نیز فشار آب مناسبی داشت، اما استمرار عملیات آن با مشکل روبهرو بود و برای افزایش فشار، نیاز به افزایش دور موتور وجود داشت.
همچنین خودروی مجهز به نردبان و بالابر نیز دیرتر به صحنه رسید و در ادامه، محل استقرار و نحوه بهرهگیری از آن نیز جای پرسش داشت.
اینها اتهام نیست؛ پرسشهای یک شهروند ناظر است که انتظار دارد مسئولان، فیلم دوربینها و گزارشهای رسمی را بررسی کنند و پاسخ دقیق بدهند.
یک میدان، چند فرمان؛ اما بحران یک فرمانده میخواهد
یکی از جدیترین مسائلی که به چشم میآمد، نبود فرماندهی واحد و هماهنگ در میدان بود.
هرکس از یک طرف نیروها و خودروها را فرامیخواند.
یکی میگفت خودرو به این سمت برود، دیگری مسیر دیگری را نشان میداد.
در بحران، هر ثانیه ارزش دارد.
جابهجاییهای مکرر خودروها، نبود تصمیمگیری واحد و مشخص نبودن اینکه «فرمان نهایی با چه کسی است»، میتواند به معنای از دست دادن همان ثانیههایی باشد که گاهی سرنوشت یک ساختمان، یک مغازه یا حتی یک انسان را تعیین میکند.
بحران جای تعدد فرماندهان نیست؛ بحران، فرماندهی واحد میخواهد.
چرا مسئولان متعدد باید سخن بگویند؟
در جریان حادثه و پس از آن، مسئولان مختلف از رئیس کل محترم دادگستری و دادستان گرفته تا فرماندار، رئیس شورا و مسئولان شهرداری و دیگر دستگاهها، درباره حادثه اظهارنظر و مصاحبه کردند.
اصل پاسخگویی ارزشمند است؛ اما در صحنه بحران، یک سخنگو و یک مرکز هماهنگی ضروری است.
قرار نیست همه مسئولان سکوت کنند؛ اما باید یک نفر مسئول هماهنگی باشد و همه اطلاعات از یک مسیر دقیق، شفاف و قابل راستیآزمایی منتشر شود.
در چنین شرایطی، مسئولان باید در یک مکان مشخص، در دسترس و پاسخگو باشند؛ نه اینکه هر دستگاه روایت خود را ارائه کند.
مردم در بحران بیش از هر چیز به اطمینان، اطلاعات صحیح و یک صدای هماهنگ نیاز دارند.
مردم؛ سرمایهای که نباید از میدان بیرون رانده شود
در آن شب، مردم فقط تماشاگر نبودند.
موکبداران، کسبه، شهروندان و حتی نیروهای مردمی در حد توان برای باز کردن مسیر، انتقال خودروها و کمک به نظم میدان تلاش کردند.
حتی تجهیزات و موکبهای رسانه و موکب «چپ و راست» را مردم برای باز کردن مسیر به وسط میدان کشیدند.
این صحنه یک پیام روشن داشت:
در بحران، مردم بخشی از راهحل هستند، نه بخشی از مشکل.
البته حضور مردم باید مدیریت شود و هیچکس نباید وارد محدوده خطر شود؛ اما مدیریت بحران باید از ظرفیت مردم برای تسهیل عملیات استفاده کند، نه اینکه همه را صرفاً مزاحم تلقی کند.
یگان ویژه؛ آیا واقعاً ضرورت داشت؟
در ادامه حادثه، حضور یگان ویژه و نحوه برخورد برخی نیروها با جوانانی که با تلفن همراه مشغول فیلمبرداری بودند، از نگاه یک شهروند حاضر در صحنه، جای تأمل داشت.
در شرایطی که نیروهای کلانتری، آتشنشانی و مردم تا حد زیادی در حال ایجاد نظم بودند، به نظر میرسید استفاده از نیروهای بیشتر، بدون مأموریت مشخص و رویکرد تسهیلگر، ضرورتی نداشته باشد.
در شرایط التهاب، داد و فریاد و برخورد تند با جوانانی که موبایل به دست دارند، لزوماً بحران را مدیریت نمیکند؛ گاهی بر التهاب میافزاید.
اگر نیروی انتظامی وارد چنین صحنهای میشود، بهتر است مأموریتش روشن باشد:
باز کردن مسیر امداد، جلوگیری از ورود مردم به محدوده خطر، حفاظت از اموال و کمک به آتشنشانان.
در بحران، یونیفرم باید مایه آرامش باشد، نه افزایش تنش.
معضل دیگری که نباید از کنار آن گذشت؛ خودروهای خدماتی
دستوپاگیر بودن برخی خودروها، موتورهای خدماتی و تجهیزات در محدوده میدان نیز مسئلهای بود که در چنین حادثهای اهمیت خود را نشان داد.
بافت تاریخی و تجاری مرکزی شهر، خیابانها و کوچههایی دارد که در شرایط عادی نیز عبور و مرور در آنها آسان نیست.
پس سؤال اساسی این است:
آیا برای آتشسوزی در قلب بافت تاریخی شهر، سناریوی عملیاتی مشخصی وجود دارد؟
اگر پاسخ مثبت است، چرا در اجرا این همه مانع دیده شد؟
و اگر پاسخ منفی است، باید همین امروز برای آن چاره کرد؛ نه حادثه بعدی.
پرسش بزرگتر: لولههای آتشنشانی و شیرهای آب کجا بودند؟
یکی از پرسشهایی که حتماً باید به آن پاسخ داده شود، وضعیت شیرهای آتشنشانی و شبکه آبرسانی محدوده میدان و بافت تاریخی است.
آیا شیرهای آتشنشانی سطح شهر و اطراف میدان در زمان حادثه قابل استفاده بودند؟
فشار و دبی آب آنها چقدر بود؟
آیا محل دقیق آنها برای نیروهای عملیاتی مشخص بود؟
آخرین بار چه زمانی آزمایش و سرویس شده بودند؟
اگر امکاناتی در شهر نصب شده اما در لحظه بحران قابل استفاده نباشد، باید پرسید:
کجای کار میلنگد؟
مسئله فقط آتش نیست؛ مسئله آمادگی پیش از آتش است
حادثهها در زمان وقوع، ناگهان بزرگ نمیشوند؛ بسیاری از آنها نتیجه سالها بیتوجهی به نقاط پرخطر هستند.
بافت تاریخی و تجاری مرکزی گرگان، به دلیل تراکم بناها، قدمت ساختمانها، عرض برخی معابر و حضور گسترده شهروندان و کسبه، نیازمند یک طرح ویژه مدیریت بحران است.
نمیتوان برای چنین محدودهای همان نسخهای را پیچید که برای یک خیابان عریض و ساختمان جدید اجرا میشود.
این منطقه باید از پیش دارای:
– مسیرهای اضطراری مشخص؛
– نقاط استقرار خودروهای آتشنشانی؛
– شیرهای آب عملیاتی و آزمایششده؛
– تجهیزات ویژه بافت تاریخی؛
– برنامه تخلیه؛
– نقشه ساختمانهای پرخطر؛
– فرماندهی واحد؛
– ارتباط مستقیم میان دستگاههای امدادی؛
– و مانورهای دورهای باشد.
اگر من تصمیمگیر بودم…
اگر بنده مسئول تصمیمگیری بودم، در کنار بررسی علت آتشسوزی، یک بررسی مستقل و دقیق درباره نحوه مدیریت حادثه انجام میدادم.
نه برای قربانی کردن یک مدیر، بلکه برای اینکه از دل یک حادثه تلخ، درس واقعی بگیریم.
تمام دوربینهای مداربسته، فیلمهای شهروندان، گزارشهای بیسیم، زمان تماسها، زمان رسیدن خودروها، زمان استقرار تجهیزات، میزان آب مصرفشده و نحوه فرماندهی باید بررسی شود.
سپس در یک جلسه کارشناسی و نه تشریفاتی، عملکرد همه دستگاهها ارزیابی شود.
چه کسی درست عمل کرد؟ تشویق شود.
چه کسی کوتاهی کرد؟ تذکر یا برخورد قانونی شود.
چه کسی تصمیم اشتباه گرفت؟ مسئولیت آن را بپذیرد.
و اگر مشخص شود مدیریت آتشنشانی در اعزام و سازماندهی اولیه متناسب با اهمیت و موقعیت حادثه عمل نکرده است، باید بدون ملاحظه مدیریتی، مسئول مربوطه پاسخگو باشد و حتی موضوع تغییر مسئولیت او مورد بررسی قرار گیرد.
چرا که میدان وحدت و بافت تاریخی گرگان، منطقهای معمولی نیست که تجهیزات به شکل «نوبتی» اعزام شوند.
در نقطهای چنین حساس، باید از همان لحظه نخست، چند جبهه عملیاتی به صورت همزمان فعال شود.
اما یک نکته مهمتر از همه
نباید اجازه داد نقد عملکرد مدیران، فداکاری آتشنشانان را زیر سؤال ببرد.
آن مردانی که وارد شعلهها شدند، مقصر کمبود تجهیزات نیستند.
آنها فرمانده بحران نیستند؛ مجری عملیاتاند.
اگر ابزار کافی در اختیارشان نبود، اگر خودروی مناسب دیر رسید، اگر تجهیزات با تأخیر مستقر شد، اگر فرماندهی چندگانه بود، نباید هزینه آن را از آتشنشانی گرفت که جان خود را کف دست گذاشته است.
باید میان «نیروی عملیاتی» و «مدیریت عملیاتی» تفاوت قائل شد.
آتشنشان را باید تشویق کرد؛ مدیریت را باید ارزیابی کرد.
آتش میدان وحدت باید چراغ راه آینده باشد
امروز ساختمانها و مغازههای آسیبدیده را میتوان مرمت کرد.
اموال را میتوان تا حدی جبران کرد.
اما اگر از این حادثه درس نگیریم، حادثه بعدی ممکن است هزینهای داشته باشد که دیگر با هیچ بودجهای جبران نشود.
میدان وحدت گرگان به ما نشان داد که در مدیریت بحران، فقط داشتن آتشنشانی کافی نیست.
تجهیزات باید آماده باشد؛ فرماندهی باید واحد باشد؛ مسیر باید باز باشد؛ مسئول باید پاسخگو باشد؛ مردم باید آموزش دیده و همراه باشند و دستگاهها باید پیش از حادثه با یکدیگر هماهنگ شده باشند.
آتش آن شب خاموش شد؛ اما پرسشهای آن هنوز روشن است.
پرسشهایی که باید مسئولان محترم با شفافیت به آنها پاسخ دهند:
چرا تجهیزات مناسب از همان ابتدا همزمان اعزام نشد؟
چرا برخی تجهیزات دچار نقص بودند؟
چرا فرماندهی واحد و روشن در میدان دیده نمیشد؟
وضعیت شیرهای آتشنشانی منطقه چه بود؟
آیا برای بافت تاریخی گرگان سناریوی اختصاصی بحران وجود دارد؟
و مهمتر از همه، اگر امشب دوباره چنین حادثهای رخ دهد، آیا مطمئنیم بهتر از شب گذشته عمل خواهیم کرد؟
پاسخ به این پرسشها، نه برای تسویهحساب با کسی، بلکه برای حفظ جان مردم، حفظ سرمایه شهر و احترام به آتشنشانانی است که با جان خود به دل آتش میزنند.
میدان وحدت، فقط یک میدان نیست؛ بخشی از هویت گرگان است.
نباید اجازه دهیم درسهای آن شب، در میان دود و خاکستر فراموش شود.
- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.





ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰